|
بهار من سکوت بنفشه های زرد
گرفته بوی حسرت، بهار من چه زرد
به چشم من چه تنگ، دنیا بدون چشمات
از خون من می جوشه هنوز همه نفسهات
تو مست بوی بارن آروم و دلشکسته
به روح من پس از تو غبار شب نشسته
هوس دوباره زخمی به پیکرم کشیده
جنون و بی قراری نفس ازم بریده
من ناگزیر و خاموش، از پا نشسته بر خاک
قفس به خود تنیده از کینه های ناپاک
بیگانه گل شکفتی از خاک سرب و آهن
از این دنیا نبودی بهار رفته ی من...
روزی که این وبلاگ رو می ساختن بهار به منم گفت تو نوشتن باهاشون شریک باشم میگفت اینجا بعضی وقتا دوستایی پیدا میشن که فقط اسم دوست رو یدک نمیکشن میگفت اینجا بعضی ها واقعن دوستن نمیدونم چرا قبول نکردم بهار هم اصرار نکرد اما پسورد رو بهم داد تا اگر تصمیمم عوض شد بنویسم الان فقط اومدم بگم:بهار نوشتن رو دوست داشت این وبلاگ رو دوست داشت دوستای مجازیشو دوست داشت ندا شریک وبلاگیش رو دوست داشت منم این وبلاگ رو دوست داشتم نوشته های بهار رو دوست داشتم کاش یه بار دیگه نوشته هاشو میخوندم کاش یه بار دیگه خنده هاشو میدیدم کاش میتونستم جلوی شکستنش رو بگیرم.
بهار رفت...دیگه منتظرش نباشید.
مونا(دوست بهار)
Medium (Media) Blog
طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا!
دانلود قالب رايگان Lovely Bear (خرس دوست داشتني) براي وبلاگ بلاگفا
|